داستان و دیگر هیچ

خرید بک لینک
آغاز یک پایان 12 نوشته مهدی اصغرپور- رابرت برای چی دنبال اون اطلاعات بود؟ معروف شدن؟ - نه...به این پوچی هم نبود...رابرت می دانست که راهی که شروع کرده بازگشتی در پی نخواهد داشت...اون از همان آغاز خود را برای مرگ اماده کرده بود... - شما از کجا اینقدر مطمئن هستید؟ - چون داستان و دیگر هیچ...

ما را در سایت داستان و دیگر هیچ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 287 تاريخ: دوشنبه 16 مرداد 1396 ساعت: 16:12

آغاز یک پایان 13 نوشته مهدی اصغرپوردو بشقاب استیک، سیب زمینی سرخ کرده در کنار سبزیجات چیزی بود که بعد از نیم ساعت موفق شد تهیه کند. امیدوار بود پیتر از دستپختش استقبال کند. خودش نمی دانست چرا اما احساس می کرد سختی و محکم بودن این مرد او را جذب خود کرده است. باز هم با خود اندیشید که اگر با چنین شخصی داستان و دیگر هیچ...

ما را در سایت داستان و دیگر هیچ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 283 تاريخ: دوشنبه 16 مرداد 1396 ساعت: 16:12

آغاز یک پایان 14 نوشته مهدی اصغرپورحس رقت تمام وجود کتی را در بر گرفت. گفته های پیتر گرچه می بایست باعث وحشت او می شد، در عوض احساس قوت قلب عجیبی را در او ایجاد کرد. برای نخستین بار حس کرد دارد برای دلیلی می جنگد. بعد از اینکه از شستن ظرف ها فارغ شد، دید که پیتر ساک بزرگی را از با خود به درون خانه آ داستان و دیگر هیچ...

ما را در سایت داستان و دیگر هیچ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 282 تاريخ: دوشنبه 16 مرداد 1396 ساعت: 16:12

آغاز یک پایان 15 نوشته مهدی اصغرپورساعت سه صبح بود که رفت پایین تا ببیند پیتر در چه حالی است. چند ساعت گذشته برای او با عطش سیری ناپذیر کنجکاوی سپری شده بود. وارد سالن که شد، پیتر را دید که با خیال راحت روی یک مبل نشسته و گیلاس ویسکی خود را آرام آرام سر می کشد. بدون اینکه بر گردد، پرسید: نتوانستی بخ داستان و دیگر هیچ...

ما را در سایت داستان و دیگر هیچ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 192 تاريخ: دوشنبه 16 مرداد 1396 ساعت: 16:12

آغاز یک پایان 16 نوشته مهدی اصغرپور - تو تا حالا تیر خوردی؟ لبخند بی رمقی گوشه لبانش پیتر نقش بست: اینقدر زیاد که دارم به احساس دردش عادت می کنم... - پس نمی ترسی بمیری؟ - این دو تا خیلی با هم فرق دارن...از تیر خوردن نمی ترسم...اما از مردن چرا...کارهای ناتموم زیادی تو این دنیا داستان و دیگر هیچ...

ما را در سایت داستان و دیگر هیچ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 217 تاريخ: دوشنبه 16 مرداد 1396 ساعت: 16:12

داستان و دیگر هیچ...

ما را در سایت داستان و دیگر هیچ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 195 تاريخ: دوشنبه 16 مرداد 1396 ساعت: 16:12

کتاب تعادلت را حفظ کن - ناشر: پر - نویسنده: وین. دبلیو. دایر - مترجم: مهدی اصغرپور

داستان و دیگر هیچ...

ما را در سایت داستان و دیگر هیچ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 232 تاريخ: دوشنبه 16 مرداد 1396 ساعت: 16:12

آغاز یک پایان 17 نوشته مهدی اصغرپور- ظاهرا باید همینطور باشه...البته به شرطی که به داستان های مربوط به خر و شر اعتقاد داشته باشیم... - اما تو آدم بدی نیستی... - این مسئله بسته به این داره که از دید چه کسی بهش نگاه می کنی...از دید تو من آدم بدی نیستم چون دارم ازت حفاظت می کنم. داستان و دیگر هیچ...

ما را در سایت داستان و دیگر هیچ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 180 تاريخ: دوشنبه 16 مرداد 1396 ساعت: 16:12

صفحه بندی